دانش بشر سوالی برای من که بدون جواب موند
سر کلاس اندیشه اسلامی صحبت از معاد شد، چه دوران کاردانی و چه حالا توی کارشناسی بدون این که کاری به قسمت اسلامیش داشته باشم از این کلاس خوشم میومده و از صحبت هایی که در این مدل کلاس ها میشه خوشم میاد منظور کلاس هایی که توش خیلی ها میخوان چیزی بگن و من همینطور بهشون نگاه میکنم و درموردشون فکر میکنم، برای همین فکر میکنم اگر الان به جای مهندسی نرم افزار روان شناسی یا جامعه شناسی میخوندم خوشحال تر از اینی که هستم، بودم، فعلا که نشده و از آینده هم بی خبرم، از این آقای پورشاهرودی خوشم میاد با وجود اینکه نظرات سیاسیش 361 درجه با من متقاوته اما باید به نظراتش احترام بذارم حتی با وجود اینکه معتقدم نظراتش اشتباهه، همین طور در زمان کاردانی از استاد اندیشمون آقای معین خوشم میومد، خلاصه ایشون در مورد معاد جسمانی و روحانی صحبت میکردن و من یکی نفهمیدم آخرش چی شد و البته احتمالا نباید هم بفهمم، همزمان علما میخواستن اطلاعات نداشتشون رو به خلق خدا ارائه کنن، یه سوال همینطور بالای سرمن میچرخید که این علم و دانشی که ما تو این دنیا بدست میارم به هرشکل مثلا نتیجه اندیشه هامون یا اطلاعاتی که بدست میاریم توی اون دنیا حالا فکر کنید خدا حال دادو ما رو راهی بهشت کرد داریمشون اگه داریم به همین مقدارن، اصلا فرض کنید داریمشون به چه دردی میخورن، یا اگه نداریمشون پس چرا باید اینجا بدست بیاریمشون، خود من وقتی دارم چیز جدیدی یاد میگرم یا کار مورد علاقم رو انجام میدم خیلی حس خوبی دارم حالا توی بهشت اگه نیازی نیست که چیزی یاد بگیریم دیگه زندگی اونجا چه حالی میخواد بهمون بده، بشینیم همدیگرو ببینیم، بعد نفهمیدم این علم با روحمون میمونه یا با جسممون... منظورم از نفهمیدم اینه که قانع نشدم، حالا فرض کنیم به گفته این آقای پورشاهرودی این علم اینجا به این درد میخوره که مثلا شخصی که دانشش بیشتره ثواب کار خوبش و جزای گناهش بیشتر از کسی هست که دانشش کمتره، اول اینکه معیار این دانش چیه؟ دوم اینکه خوب بعدش چی پس اون ور چی میشه چرا نباید اون طرف ما دانشمون حالا به هر مقدار باهامون باشه...
آخرش ما پرسیدیم و این بنده خدا هم نفهمید من چی گفتم چون خودم هم نفهمیدم ولی واقعا چرا...؟
سر کلاس اندیشه اسلامی صحبت از معاد شد، چه دوران کاردانی و چه حالا توی کارشناسی بدون این که کاری به قسمت اسلامیش داشته باشم از این کلاس خوشم میومده و از صحبت هایی که در این مدل کلاس ها میشه خوشم میاد منظور کلاس هایی که توش خیلی ها میخوان چیزی بگن و من همینطور بهشون نگاه میکنم و درموردشون فکر میکنم، برای همین فکر میکنم اگر الان به جای مهندسی نرم افزار روان شناسی یا جامعه شناسی میخوندم خوشحال تر از اینی که هستم، بودم، فعلا که نشده و از آینده هم بی خبرم، از این آقای پورشاهرودی خوشم میاد با وجود اینکه نظرات سیاسیش 361 درجه با من متقاوته اما باید به نظراتش احترام بذارم حتی با وجود اینکه معتقدم نظراتش اشتباهه، همین طور در زمان کاردانی از استاد اندیشمون آقای معین خوشم میومد، خلاصه ایشون در مورد معاد جسمانی و روحانی صحبت میکردن و من یکی نفهمیدم آخرش چی شد و البته احتمالا نباید هم بفهمم، همزمان علما میخواستن اطلاعات نداشتشون رو به خلق خدا ارائه کنن، یه سوال همینطور بالای سرمن میچرخید که این علم و دانشی که ما تو این دنیا بدست میارم به هرشکل مثلا نتیجه اندیشه هامون یا اطلاعاتی که بدست میاریم توی اون دنیا حالا فکر کنید خدا حال دادو ما رو راهی بهشت کرد داریمشون اگه داریم به همین مقدارن، اصلا فرض کنید داریمشون به چه دردی میخورن، یا اگه نداریمشون پس چرا باید اینجا بدست بیاریمشون، خود من وقتی دارم چیز جدیدی یاد میگرم یا کار مورد علاقم رو انجام میدم خیلی حس خوبی دارم حالا توی بهشت اگه نیازی نیست که چیزی یاد بگیریم دیگه زندگی اونجا چه حالی میخواد بهمون بده، بشینیم همدیگرو ببینیم، بعد نفهمیدم این علم با روحمون میمونه یا با جسممون... منظورم از نفهمیدم اینه که قانع نشدم، حالا فرض کنیم به گفته این آقای پورشاهرودی این علم اینجا به این درد میخوره که مثلا شخصی که دانشش بیشتره ثواب کار خوبش و جزای گناهش بیشتر از کسی هست که دانشش کمتره، اول اینکه معیار این دانش چیه؟ دوم اینکه خوب بعدش چی پس اون ور چی میشه چرا نباید اون طرف ما دانشمون حالا به هر مقدار باهامون باشه...
آخرش ما پرسیدیم و این بنده خدا هم نفهمید من چی گفتم چون خودم هم نفهمیدم ولی واقعا چرا...؟
