هرگز عضو باشگاهی نمی شم که حاضر باشه کسی مثل منو به عضویت قبول کنه

سامانه های توکار - بخش ششم

سامانه های توکار (Embedded Systems)
بخش ششم: بردهای کامپیوتری آماده و ارتباط با بیرون
بردهای کامپیوتری آماده
PC/104 و PC/104+ نمونه هایی از بردهای کامپیوتری آماده هستند که برای سامانه های کوچک، کم ظرفیت و بادوام مناسب هستند، بیشتر آن ها مبتنی بر استاندارد x86 می باشند.  این سامانه ها اغلب از DOS، Linux، NetBSD و یا یک سیستم عامل توکار به هنگام از قبیل MicroC/OS-II، QNX یا VxWorks استفاده می کنند.
در کاربردهای معین که در آن ها اندازه کوچک یا قدرت کافی فاکتورهای اصلی به شمار نمی روند، ممکن است اجزای مورد استفاده با   استفاده های همان ها در کامیپوترهای شخصی چندمنظوره x86 سازگار باشند. بردهایی از قبیل بردهای قرارگرفته در رده  VIA EPIA با وجود کامپیوتر شخصی سازگار اما کامل به ایجاد پل در فضاهای خالی کمک می کنند.
اندازه فیزیکی کوچک تر یا دیگر ویژگی های این بردها، آن ها را برای مهندسان سامانه های توکار جذاب ساخته است.
مزیت این خط مشی این است که ممکن است اجزایی با قیمت مناسبتر همراه با سایر ابزارهای توسعه نرم افزاری استفاده شده برای توسعه نرم افزارهای جامع استفاده شوند. سیستم های ساخته شده از این راه از زمانی که در قطعات بزرگتر ساخته شده اند و یک نقش تنها را برعهده دارند، هنوز در سامانه های توکار به کار می روند. نمونه ای از این قطعات که ممکن است از این راه ساخته شوند، ATM ها هستند.
با این های بیشتر بردهای آماده سیستم توکار PC محور نیستند و از ISA یا باس های PCI استفاده نمی کنند، زمانی که یک سامانه در یک چیپ پردازنده به کار می رود ممکن است برای داشتن یک باس استاندارد از اتصالات مولفه های گسسته فایده کمی داشته باشد و ابزارهای سخت افزاری و نرم افزاری ممکن است در هر سامانه بسیار متفاوت باشند.
نمونه ای از این قطعات که ممکن است از این راه ساخته شوند، ATM ها هستند.
یک سبک طراحی برای این سامانه ها از ماژول و دستگاه کوچکی، شاید در اندازه یک کارت ویزیت و برای نگهداری اطلاعات با تراکم بالا روی تراشه های BGA (از قبیل یک ARM مبتنی بر سیستم روی یک تراشه)، و لوازم جانبی دیگر مانند حافظه فلش خارجی برای ذخیره سازی و یک DRAM برای حافظه زمان اجرا استفاده می کند.
معمولاً فروشنده ماژول باید نرم افزار بوت را ارائه نماید و کاربر اطمینان یابد که گزینه انتخاب سیستم عامل (معمولاً Linux و برخی دیگر از سیستم عامل های به هنگام) در آن وجود داشته باشد. این ماژول ها می توانند در ابعاد وسیع به تولید کارخانه ای برسند و به وسیله سازمان تخصصی سنجش کیفیت مورد ارزیابی و تست قرار گیرند، سپس با حجم بسار کوچکتر از مادربردهای سفارشی و به همراه لوازم خاص خارجی مورد درخواست ترکیب شوند.
خطوط تولید Gumstix نمونه ای با محوریت سیستم عامل Linux  از بردهای آماده هستند.


ارتباط با بیرون و لوازم
سامانه های توکار از طریق لوازم جانبی با دنیای خارج از سیستم در ارتباط اند:
•    واسط کاربری سریال (SCI): RS-232 و RS-422 و RS-485
•    واسط کاربری سریال همزمان : I2C و SPI و SSC و ESSI (رابط سریال پیشرفته همزمان)
•    USB (Universal Serial Bus)
•    کارت های Multimedia [چندرسانه ای]، (SD کارت ها ، حافظه های فلش و ...)
•    شبکه  ها (اترنت، شبکه محلی کنترل شده، Lonwork ها و ...)
•    Timer : PLL و واحد های پردازشگر زمانی، دریافت و مقایسه
•    IO گسسته: ورودی و خروجی چند منظوره (General Purpose Input/Output)
•    مبدل های آنالوگ به دیجیتال (ADC) و دیجیتال به آنالوگ (DAC)
•    اشکال زدایی: : JTAG, ISP, ICSP, BDM Port, BITP DP9 port و  ...

ادامه دارد...

دانش بشر

دانش بشر سوالی برای من که بدون جواب موند
سر کلاس اندیشه اسلامی صحبت از معاد شد، چه دوران کاردانی و چه حالا توی کارشناسی بدون این که کاری به قسمت اسلامیش داشته باشم از این کلاس خوشم میومده و از صحبت هایی که در این مدل کلاس ها میشه خوشم میاد منظور کلاس هایی که توش خیلی ها میخوان چیزی بگن و من همینطور بهشون نگاه میکنم و درموردشون فکر میکنم، برای همین فکر میکنم اگر الان به جای مهندسی نرم افزار روان شناسی یا جامعه شناسی میخوندم خوشحال تر از اینی که هستم، بودم، فعلا که نشده و از آینده هم بی خبرم، از این آقای پورشاهرودی خوشم میاد با وجود اینکه نظرات سیاسیش 361 درجه با من متقاوته اما باید به نظراتش احترام بذارم حتی با وجود اینکه معتقدم نظراتش اشتباهه، همین طور در زمان کاردانی از استاد اندیشمون آقای معین خوشم میومد، خلاصه ایشون در مورد معاد جسمانی و روحانی صحبت میکردن و من یکی نفهمیدم آخرش چی شد و البته احتمالا نباید هم بفهمم، همزمان علما میخواستن اطلاعات نداشتشون رو به خلق خدا ارائه کنن، یه سوال همینطور بالای سرمن میچرخید که این علم و دانشی که ما تو این دنیا بدست میارم به هرشکل مثلا نتیجه اندیشه هامون یا اطلاعاتی که بدست میاریم توی اون دنیا حالا فکر کنید خدا حال دادو ما رو راهی بهشت کرد داریمشون اگه داریم به همین مقدارن، اصلا فرض کنید داریمشون به چه دردی میخورن، یا اگه نداریمشون پس چرا باید اینجا بدست بیاریمشون، خود من وقتی دارم چیز جدیدی یاد میگرم یا کار مورد علاقم رو انجام میدم خیلی حس خوبی دارم حالا توی بهشت اگه نیازی نیست که چیزی یاد بگیریم دیگه زندگی اونجا چه حالی میخواد بهمون بده، بشینیم همدیگرو ببینیم، بعد نفهمیدم این علم با روحمون میمونه یا با جسممون... منظورم از نفهمیدم اینه که قانع نشدم، حالا فرض کنیم به گفته این آقای پورشاهرودی این علم اینجا به این درد میخوره که مثلا شخصی که دانشش بیشتره ثواب کار خوبش و جزای گناهش بیشتر از کسی هست که دانشش کمتره، اول اینکه معیار این دانش چیه؟ دوم اینکه خوب بعدش چی پس اون ور چی میشه چرا نباید اون طرف ما دانشمون حالا به هر مقدار باهامون باشه...
آخرش ما پرسیدیم و این بنده خدا هم نفهمید من چی گفتم چون خودم هم نفهمیدم ولی واقعا چرا...؟

رابط کاربری و پردازنده ها در سیستم های نهفته

سامانه های توکار (Embedded Systems)
بخش پنجم : رابط کاربری، پردازنده، بردهای کامپیوتری آماده


رابط کاربری
سامانه های توکار به سیستم های به طور کل بدون رابط کاربری (معمولاً طراحی شده برای انجام یک وظیفه) تا سیستم های با رابط گرافیکی پیشرفته که به کامپیوترهای دسکتاپ امروزی شباهت دارند تقسیم بندی می شوند، این سامانه ها از قطعات توکار ساده، از دکمه ها، نماشگرهای LED یا LCD کارکتری (به عنوان نمونه LCD محبوب HD44780) با یک منوی ساده استفاده می کنند.
فراتر از آن ممکن است این سامانه ها از قطعاتی در سطح بالاتر کنند، از جمله نمایشگرهای گرافیکی لمسی یا نمایشگر های دارای دکمه های حسی که راحتی کار را جهت کاهش فضای، مورد استفاده فراهم می کنند، بدین معنی که دکمه ها می توانند با دکمه های تصویری جایگزین شوند و کاربر  برای انتخاب گزینه مورد نظر از طریق اشاره طبیعی انگشتان عمل کند، سامانه های توکار در برخی موارد دارای یک نمایشگر به همراه دکمه های جوی استیک (قطعه بندانگشتی برای انتخاب) هستند.
برخی از انواع سامانه های توکار با کمک یک پرت سریال (USB, RS-232, I2C) و یا از طریق ارتباط شبکه ای (Ethernet) در حضور نرم افزار مشتری و کابل های مورد نیاز، رابط کاربری با فاصله از سیستم مرکزی را فراهم می کنند.
چنین روشی مزایای زیادی را دربردارد، از جمله توسعه امکانات سامانه توکار، پرهیز از پرداخت قیمت یک نمایشگر برای نصب در محل، اختصار BSP، اجازه ایجاد رابط کاربری در یک PC. یکی از مدل های خوب پیاده شده از طریق این سیستم، ترکیب استفاده از سرور توکار درحال اجرا روی یک قطعه توکار و رابط کاربری موجود بر روی یک PC می باشد. (مدل استفاده شده در دوربین های مداربسته با قبلیت کنترل از طریق دراختیار داشتن IP سرور و یا مسیریاب های شبکه)


پردازنده ها در سامانه های توکار
پردازنده های توکار به طور معمول به دو برد ریزپردازنده ها  (µp) و ریزکنترل کننده ها  (µc) تقسیم می شوند که هرکدام دارای تعداد بیشتری از مولفه ها بر روی یک چیپ هستند از جمله کاهش قیمت و اندازه در مقابل در کامپیوتر های شخصی و سرور.
تعداد زیادی از معماری های پیاده سازی شده در معماری CPU در این پردازنده ها در حال استفاده است که عبارتند از معماری گلوگاه فن نیومن  با درجات متفاوت از معماری هاروارد، RISC از جمله non-Risc و VLIW.
معماری آن ها از 4 بیت تا 64 بیت و بالاتر (به طور عمده در پردازنده های DSP) متفاوت است، هرچند بیشتر آن ها در محدوده 8 تا 16 بیت قرار دارند. بیشتر این معماری های پردازنده در طیف بزرگی از شکل ها و انواع مختلف بشمار می روند و هرکدام توسط شرکت های مختلفی تولید می شوند، در زیر تعداد زیادی از این معماری ها آورده شده است اما لیستی جامع و کامل نمی باشد:
65816, 65C02, 68HC08, 68HC11, 68k, 8051, ARM, AVR, AVR32, Blackfin, C167, Coldfire, COP8, Cortus APS3, eZ8, eZ80, FR-V, H8, HT48, M16C, M32C, MIPS, MSP430, PIC, PowerPC, R8C, SHARC, ST6, SuperH, TLCS-47, TLCS-870, TLCS-900, Tricore, V850, x86, XE8000, Z80, AsAP.


بردهای کامپیوتری آماده
PC/104 و PC/104+ نمونه هایی از بردهای کامپیوتری آماده هستند که برای سامانه های کوچک، کم ظرفیت و بادوام مناسب هستند، بیشتر آن ها مبتنی بر استاندارد x86 می باشند.  این سامانه ها اغلب از DOS، Linux، NetBSD و یا یک سیستم عامل توکار به هنگام از قبیل MicroC/OS-II، QNX یا VxWorks استفاده می کنند.
در کاربردهای معین که در آن ها اندازه کوچک یا قدرت کافی فاکتورهای اصلی به شمار نمی روند، ممکن است اجزای مورد استفاده با   استفاده های همان ها در کامیپوترهای شخصی چندمنظوره x86 سازگار باشند. بردهایی از قبیل بردهای قرارگرفته در رده  VIA EPIA با وجود کامپیوتر شخصی سازگار اما کامل به ایجاد پل در فضاهای خالی کمک می کنند.
اندازه فیزیکی کوچک تر یا دیگر ویژگی های این بردها، آن ها را برای مهندسان سامانه های توکار جذاب ساخته است.
مزیت این خط مشی این است که ممکن است اجزایی با قیمت مناسبتر همراه با سایر ابزارهای توسعه نرم افزاری استفاده شده برای توسعه نرم افزارهای جامع استفاده شوند. سیستم های ساخته شده از این راه از زمانی که در قطعات بزرگتر ساخته شده اند و یک نقش تنها را برعهده دارند، هنوز در سامانه های توکار به کار می روند. نمونه ای از این قطعات که ممکن است از این راه ساخته شوند، ATM ها هستند.
با این های بیشتر بردهای آماده سیستم توکار PC محور نیستند و از ISA یا باس های PCI استفاده نمی کنند، زمانی که یک سامانه در یک چیپ پردازنده به کار می رود ممکن است برای داشتن یک باس استاندارد از اتصالات مولفه های گسسته فایده کمی داشته باشد و ابزارهای سخت افزاری و نرم افزاری ممکن است در هر سامانه بسیار متفاوت باشند.
نمونه ای از این قطعات که ممکن است از این راه ساخته شوند، ATM ها هستند.   
یک سبک طراحی برای این سامانه ها از ماژول و دستگاه کوچکی، شاید در اندازه یک کارت ویزیت و برای نگهداری اطلاعات با تراکم بالا روی تراشه های BGA (از قبیل یک ARM مبتنی بر سیستم روی یک تراشه)، و لوازم جانبی دیگر مانند حافظه فلش خارجی برای ذخیره سازی و یک DRAM برای حافظه زمان اجرا استفاده می کند.
معمولاً فروشنده ماژول باید نرم افزار بوت را ارائه نماید و کاربر اطمینان یابد که گزینه انتخاب سیستم عامل (معمولاً Linux و برخی دیگر از سیستم عامل های به هنگام) در آن وجود داشته باشد. این ماژول ها می توانند در ابعاد وسیع به تولید کارخانه ای برسند و به وسیله سازمان تخصصی سنجش کیفیت مورد ارزیابی و تست قرار گیرند، سپس با حجم بسار کوچکتر از مادربردهای سفارشی و به همراه لوازم خاص خارجی مورد درخواست ترکیب شوند.
خطوط تولید Gumstix نمونه ای با محوریت سیستم عامل Linux  از بردهای آماده هستند.

ادامه دارد...

گلایه

خدا... پروردگار زمین و آسمان... توی این زمین... گذاشتیمو رفتی... رفتی و یادت رفت منو...! یادت رفت واقعاً... حداقل قبلا میذاشتی مرد باشم و گریه کنم... خودمو خالی کنم... گریه کنم و پیشت دردل کنم... توی تنهایی... جایی که فقط خودم و خودت باشیم... یهو کجا رفتی... مردمانت بد بودن یا بد شدن... همشون بد نیستن ولی نمیدونم چرا فکر میکنن همه باید مثل خودشون باشن فکر میکنن خودشون درست زندگی میکنن... حالا حتما باید دروغ بگیم تا بتونیم رو زمین راه بریم... قرار نبود اینطوری باشه... نکنه با بقیه قرار گذاشتیو ما نمیدونستیم... همش ازت میپرسم اون آسمون بیام همین عدالت حاکمه؟ هنوز جواب نگرفتم... بعضیا میگن اصلا خدا مگه بیکاره که به حرفای تو گوش بده... مثلا ببین الان دارم به این فکر میکنم که دارم میرم گنبد اونجا برم حسابداری یاد بگیرم که انگار بعدا به دردم میخوره... باورت میشه؟من... من که به این چیزا اعتقاد نداشتم... داشتم... چی شد یهو... ولی بهت قول میدم هنوز که هنوزه همونم... همون که خودش بوده و هست و مثل آفتاب پرست نیست... همون که حتی جایی که به ضررش هم تموم میشه خودش رو فراموش نمیکنه... اعتقاداتش رو... ایمانش رو... گور بابای دیگران... بذار بگن زرنگ نیست... بذار بگن ساده است... بذار اونجوری که نیست فکر کنن... مثل گذشته... من که حال میکنم با اینکه دیگران راجع به من اشتباه فکر کنن... خیلی خوبه... هفتم دارم میرم... خودت که میدونی... دوست داشتم برم... ایندفعه یکم اوضاع سخت میشه... خیالی نیست... این چیزا همیشه بهم حال داده...
در همین رابطه: آقا امروز با رئیسمون رفتیم به اصطلاح کترینگ استمبلی و خوراک مرغ خوردیم... ولی استمبلی دانشگاه کجا و این کجا... باور کنید همون استمبلی پرچرب دانشگاه که همیشه میخواستیم آب و گچو قاتیش کنیم و بزنیم به دیوار سلف صدتای اینو می ارزید... نه خود استمبلی و اشتباه نشه... چه طور بگم... آقا جاش... بچه های دانشگاه... خاطراتش که میمونه... احساس آرامشی که اون لحظه دارم حتی اگه ناراحت باشم.... ایناس که حال میده... بهم گفت احمد شب آخر که میخوای بری میریم رستوران زاگرس کوه صفه غذاش حرف نداره کل اصفهان زیر پاته... گفتم نمیام... گفت چرا خیلی باصفاست... گفتم فکر نکنم باهاش حال کنم... گفت کل اصفهان زیر پاته غذاش حرف نداره چرا حال نمیکنی بیای حال میکنی گفتم میدونم حال نمیکنم...
توضیحات نویسنده:با محمد و ایسی رفتیم نشستیم کوه صفه حال کردیم نه رفتیم رستوران زاگرس نه چیزی خوردیم ولی حالی بهم داده که فراموش نشدنیه... با بچه ها دور هم اون بالا حرف میزنیم و خسته هم نمیشیم چی بهتر از این واسه سه تا جوون مثل ما... یکی دانشجو یکی سرباز یکی در شرف خر شدن (نویسنده: مرغ شدن هم بهش میگن فی الواقع قاطی مرغا شدن هم گویند) که البته کیه که باور کنه ممدی زن بگیره... دوساله باهاش حرف میزنه یه روز آشتی یه روز قهر... البته شیرین که هست... از قضا همین که پایین میومدیم هم با باهاش قهر کرد... محمد دیگه تو دمای اتاق جوش میاد...!
در ادامه: دختره انگار ارث باباش رو از من میخواد... گفتم ممکنه بیای توی شرکت کار کنی برات سراغ دارم... بهت قول نمیدم ولی با این جنرال تریدینگ صحبت میکنم شاید اومدی... میگه شما قرار بود دیروز خبر بدی چرا حالا زنگ زدی... اگه نیمیشد بگوین تا یه فکری به حال خودم بکونم...
دیدین انگار ارث باباش پیش منه... پیشنهاد از من بود بدهکار هم شدیم... اکشال نداره... ما که قصدمون از این کارای خوب بود چی میگن بهش خیرات ... خیریه... مخیرات.... تخیلات.... آهان خیر... همون نیکی خودمون میشه...

روزی...

 همیشه از این که کسی مثل خودم رو ببینم بدم میومد، منظور اینکه از اینکه کسی رفتار و اخلاقش شبیه من باشه خوشم نمیاد، این روزها به این موضوع فکر می کنم که چرا همگان از من انتظار دارند و نمیتونم از کسی انتظاری داشته باشم، بدجور احساس میکنم که کسی نیست در کنارم،حتی انگار کسی نبوده که رفته باشه و تنهام گذاشته باشه و این حس رو بهم داده باشه، تمام کسایی که دوروبرمن نمیتونن جای کسی رو که میخوام پر کنن، این روزها دارم به آرامش فکر می کنم که چی هست، چه جوریه، دوست دارم از خواب بیدار بشم و ببینم همه چی آرومه من چقدر خوشحالم تو کنارم هستی به خودم می بالم، وقتی نمیدونم چه باید بکنم دیوونه میشم، هفت روزه دیگه برمیگردم گنبد، هیچ نمیدونم ترم جدید چه چیزایی رو پیش روم میذاره، عوض میشم باز...
یک هفته ای هست باهام حرف نزده حتی پیامی نداده... میگه یک روز میرسه که حسرت میخوری پشیمون میشی دلت میخواد یک نفر باشه که بهت گیر بده همینطور ازت سوال بپرسه درباره حست درباره کارات، زندگیت و... کسی باشه که بگه نرو بگه بمون بگه نمیخواد درس بخونی فقط نرو بگه دلش برات تنگ میشه میگه دلت برای اینا تنگ میشه میگه الان دوست داری تنها باشی دوست داری کسی کاری باهات نداشته باشه ولی روزی حسرتش رو میخوری همه اینارو میدونم اما باز نمیدونم چه مرگمه چه میخوام از این دنیا از دیگران از خدا ... چی میخوام ... خدایا ازت میخوام بهم بگی چی میخوام چی باید بخوام...
آره میدونم اگه بذاره بره دیگه کسی نیست که دوست داشته باشم ازش خداحافظی کنم دلم براش تنگ بشه برای دیدنش لحظه هارو پشت سر بذارم وقتی دیدمش آروم بشم بهش امید بدم بهم امید بده دستشو بگیرم دستمو فشار بده نخواد احساسشو نشون بده به چشماش نگاه کنم از چشماش بخونم خوشحالم کنه خوشحالش کنم از دستم دلخور بشه از دستش دلخور بشم باهاش صحبت کنم اونطور که میخوام به حرفام گوش بده حرفام رو واژه واژه به خاطر بسپره خاطرات شیرین رو بیادم بیاره اونی که میخوام باشه... بهش عشق بورزم...
روزی حسرت خواهم خورد خوب میدانم و این لحظه ها میگذرند و تمام میشوند و تو برای من تمام نمیشوی تنها تو میمانی، بمان که لحظه لحظه های من درگیر حس وجود توست حس خوب دوست داشتن حس زندگی حس ناب عشق ورزیدن تو بمان که تنها تو را دارم و بس...

هرچه پیش آید...

« ... من آدم دوست داشتنی ای نیستم. جذابیت هیچوقت توی زندگیم اهمیتی نداشته. و فقط بگم که این فیلمی نیست که به آدم احساس خوبی بده پس اگه شما از اون احمق هایی هستید که می خواد احساس خوبی بکنه، بهتره که برید و بدین که پاهاتونو ماساژ بدن.
معنی این حرفا چیه؟ هیچی،صفر،واقعا هیچی، هیچی به هیچ جا نمیرسه و هنوز که هنوزه همه جا پره از آدمای احمق که چرت و پرت بگن.
من نه،من یه تصوری دارم که دارم با شما بحث می کنم. دوستاتون،همکاراتون،روزنامه هاتون،تلویزیونتون، همه خوشحالند که حرف می زنند با همه اطلاعات نادرست. اخلاق،علم،مذهب،سیاست،ورزش،عشق... اوراق بهادارتون،بچه هاتون، سلامتی، خدایا من باید روزی نه سرویس میوه و سبزی بخورم تا زنده بمونم، من نمیخوام زنده بمونم، من از این میوه ها و سبزی های لعنتی متنفرم و امگا سه شما و نوار گردون نگاره قلب و مامو گرام و اسنوگرام لعنتی، و خدای من، کلونوسکوپی! و با همه این ها اون روز بالاخره میاد روزی که تورو میذارن توی یه جعبه و اون وقت نوبت نسل بعدی از احمق هاست... که درباره زندگی با تو حرف می زنند و توضیح می دن که چی مناسبه... پدر من خودکشی کرد چون که روزنامه های صبح اونو افسرده کرده بودن و می تونی پدرم رو مقصر بدونی؟ با این همه وحشت و فساد و جهل و فقر و قتل عام و ایدز و گرم شدن هوا و ترورسم و احمق های خانواده دار و احمق های اسلحه دار!
"وحشت" کرتز میگه توی آخر کتاب "قلب تاریکی". 'وحشت'... کرتز خوش شانس بوده که روزنامه تایمز رو توی جنگل پخش نمی کردن و اون وحشت رو دیده.
اما شما چیکار می کنی؟ درباره قتل عام توی دارفور مطلب می خونید یا یه مشت اتوبوس مدرسه که منفجر میشن و میگی "اوه!خدایا،وحشتناکه! و بعدش می رید صفحه بعد و کار خودتون رو می سازین.
اصلاً چیکار می تونید بکنید؟ این خیلی طاقت فرساست.
من خودم هم خودکشی کردم! ظاهراً موفق نشدم.
اصلاً چرا میخواین درباره اینا چیزی بشنوید؟ شما خودتون یه عالمه مشکل دارین.
مطمئنم که شما همتون از امید ها و آرزوهای کوچکی که دارید ناراحت هستین، زندگی های قابل پیش بینی و راضی نکننده، فعالیت های اقتصادی شکست خورده تون... "اوه،اگه فقط اون سهام رو خریده بودم!"..."اگه فقط چند سال پیش اون خونه رو خریده بودن"..."اگه فقط رفته بودم و با اون زنه حرف زده بودم"... اگه این اگه اون، میدونید چیه؟بی خیال بشید با این "می تونست بشه" و "باید می شد" مثل مادرم که می گفت: "اگه مادربزرگم چرخ داشت می شد یه اتوبوس برقی"
مادرم چرخ نداشت، اون سیاه رگ های گشادی داشت... به هر حال اون زن یه چنین ذهن متفکری رو بدنیا آورد!
قرار بود به من توی فیزیک جایزه نوبل بدن... البته نبردم... می دونید که همش سیاسی کاریه! مثل هر جایزه احمقانه دیگه ای...
ضمناً فکر نکنید من آدم ناراحتی هستم، چون یه چند تا عقب نشینی شخصی داشتم.
با توجه به استانداردهای تمدن وحشی و بی فکر من خیلی هم خوش شانس بودم... من با یه زن خوشگل ازدواج کردم که خانواده خیلی پولداری داشت... برای سال ها ما در "بیکمن" زندگی می کردیم... من توی دانشگاه کلمبیا تدریس می کردم...تئوری رشته ای................ »

«Whatever Works» (هرچه پیش آید) به کارگردانی وودی آلن

ویژگی های سامانه های توکار

 سامانه های توکار (Embedded Systems)
بخش چهارم : ویژگی ها
1. سامانه های توکار جهت انجام برخی وظایف مخصوص طراحی شده اند، به همین دلیل برای انجام همان کار سریع تر از یک کامپیوتر چند منظوره که برای انجام چندین وظیفه مختلف طراحی شده است کار می کنند، برخی از آن ها دارای محدودیت های عملکرد به هنگام هستند که از این لحاظ به چند دلیل از قبیل امنیت و قابل استفاده شدن باید تطابق داده شوند، از برخی دیگر از این سامانه ها ممکن است کارهای کمتری درخواست شود که این به سیستم سخت افزاری اجازه ساده تر شدن و کاهش قیمت را می دهد.
2. سامانه های توکار همیشه قطعات تنها کاری نیستند، بسیاری از سامانه های توکار شامل مولفه های کوچک و برنامه نویسی شده ای هستند که همراه یک قطعه بزرگ تر که وظایف بیشتر و اهداف کلی بزرگ تری را به عهده دارد کار می کنند، برای مثال ربات گیتارزن گیبسون دارای یک سامانه نهفته برای کوک کردن سیستم هاست، اما تمام هدف ربات گیتارزن اجرای یک موسیقی می باشد، به همین ترتیب یک سامانه توکار در یک اتومبیل وظیفه خاصی را انجام می دهد درحالی که خودش یک زیرسیستم در خودرو است.
3. برنامه های راهنمای نوشته شده برای سامانه های توکار به سخت افزار آن مراجعه می کنند و در حافظه فقط خواندنی و یا چیپ های حافظه فلش ذخیره شده اند، آن ها برای اجرا شدن به منابع سخت افزاری کمی نیاز دارند: حافظه کم، کیبوردهای کوچک یا بدون وجود کیبورد و یا نمایشگر.

سامانه های توکار : تاریخچه


سامانه های توکار (Embedded Systems)
بخش سوم : تاریخچه
در سال های ابتدایی پیدایش کامپیوترها (1930 تا 1940 میلادی)، کامپیوتر ها در بسیاری از موارد جهت انجام یک وظیفه خاص قابل استفاده بودند، اما آن ها جهت انجام بیشتر وظایفی که کامپیوترهای توکار امروزی قادر به انجام آن هستند  بسیار بزرگ و گران بودند. هرچند گذر زمان تصور کلی از ردیف قطعات الکترومکانیکی سنتی به کنترل کننده های قابل برنامه نویسی را تغییر داد. این اتفاق از طریق قطعات نیمه هادی جهت استفاده در کامپیوتر ها صورت پذیرفت.
اولین سامانه توکار قابل مقایسه با سامانه های امروزی، کامپیوتر هدایت گر پروژه آپولو بود که توسط چارلز استارک دراپر در آزمایشگاه تجهیزاتی دانشگاه MIT بوجود آمد. در شروع کار این پروژه، کامپیوتر هدایتگر آپولو به عنوان پرریسک ترین موضوع در پروژه آپولو مطرح شده بود، در آن هنگام از جدیدترین مدارهای جامع یکپارچه جهت کاهش اندازه و وزن کامپیوتر در این پروژه استفاده شده بود.
اولین سامانه توکار که به تولید انبوه رسید، کامپیوتر هدایت کننده Autometics D-17 برای موشک سه مرحله ای Minuteman  بود که در سال 1961 عرضه شد، این سامانه که از فن آوری ترانزیستورهای منطقی ساخته شده بود دارای یک هارددیسک بعنوان حافظه مرکزی خود بود، زمانی که در سال 1966 موشک Minuteman II به مرحله تولید رسید، D-17 با کامپیوتر جدیدی جایگزین شده بود که اولین کامپیوتری بود که در آن از مدارهای مجتمع با ظرفیت بالا استفاده می شد.
این برنامه تنها قیمت IC های چهارگانه ضرب منطقی  را از مبلغ هرکدام 1000دلارامریکا به هرکدام 3دلارامریکا کاهش داده بود و اجازه داده بود تا از آن ها در محصولات تجاری بتوان استفاده کرد. از زمان اولین کاربردهای این تجهیزات در دهه 1960، سامانه های توکار کاهش قیمت پیدا کردند و این سیستم ها یک جهش چشمگیر در قدرت پردازش و عملیاتی بوجود آوردند. برای مثال نخستین میکروپروسسور یعنی Intel4004 برای ماشین حساب ها و دیگر سیستم های کوچک طراحی شده بود، اما هنوز نیازمند تعداد زیادی حافظه خارجی و چیپ های پشتیبان بود.
در سال 1978 انجمن ملی سازه های مهندسی  استانداردی را برای میکروکنترل کننده های قابل برنامه نویسی شامل هر کنترل کننده قرارگرفته در کامپیوتر از قبیل کامپیوتر های تک بورد،شمارشی و کنترل کننده های مبتنی بر رویداد وضع نمود.
بهای تمام شده ریزپردازنده ها و ریزکنترل کننده ها باعث شد تا مولفه های آنالوگ مبتنی بر تکمه از قبیل نیروسنج ها و خازن های ناپایدار یا تکمه های پایین و بالا زننده یا تکمه های بازخوانی با یک ریزپردازنده در برخی از محصولات مصرفی جایگزین شوند. در میانه های دهه 1980 میلادی بیشتر اجزای سیستم های خارجی سابق در یک چیپ پردازنده جمع شوند و این فرم جدید ریزکنترل کننده ها اجازه استفاده همه جانبه از آن ها را فراهم آورد. پایان دهه 1980 با رشد سریع و استثنایی قطعات الکترونیکی همراه بود.
مجتمع سازی ریزکنترل کننده ها باعث رشد سریع استفاده از سیستم های توکار در جاهایی شد که یک کامپیوتر قدیمی قابل استفاده نبود.
یک ریزکنترل کننده همه کاره و نسبتاً کم قیمت ممکن است خیلی از اوقات جهت انجام همان وظایفی که تعداد زیادی از مولفه های جدا از هم انجام می دهند برنامه ریزی شود، هرچند در این زمینه یک سامانه توکار معمولا پیچیده تر از یک سیستم قدیمی است و بیشتر این پیچیدگی در خود ریزکنترل کننده می باشد، در اینجا ممکن است تعداد بسیار کمی از مولفه های اضافی مورد نیاز باشد و بیشتر کار طراحی و در نرم افزار به کار می رود، ماهیت ناملموس نرم افزار کار را برای تولید نمونه اولیه و آزمایش نمونه های بازبینی شده و مقایسه آن با طرح و ساختمان یک مدار جدید که در یک پردازنده توکار استفاده شده است آسان تر ساخته است.

آبی

ازم پرسید:
«اگه مدادرنگی بودی منو چه رنگی می کشیدی؟
  اگه دزد بودی از من چی می دزدیدی؟
  اگه پاک کن بودی کدوم خصوصیتم رو پاک می کردی؟»
گفتم من به این چندتا سوال جواب نمیدم ، ولی من چیزی رو پاک نمیکنم چون تورو همینطور که هستی دوست دارم.
گفت: «چرا؟سخت نبودکه.حالامن برای تو جواب میدم: آبی،خونسردیت،سکوتت.»
گفتم: چرا آبی؟چون سردم؟
گفت: «نخیر چون بهم آرامش خاصی میدی....»

سکوت شاملو

دلتنگی‌های آدمی را
باد ترانه‌ای می‌خواند،
رویاهایش را
آسمان پرستاره نادیده می‌گیرد،
و هر دانه برفی
به اشكی نریخته می‌ماند.
سكوت،
سرشار از سخنان ناگفته است؛
از حركات ناكرده،
اعتراف به عشق‌های نهان
و شگفتی‌های بر زبان نیامده.
در این سكوت،
حقیقت ما نهفته است.
حقیقت تو
و من.

مارگوت بیکل (با صدای احمد شاملو بشنوید)

گوناگونی سامانه های توکار


سامانه های توکار (Embedded Systems)
بخش دوم: انواع سامانه های توکار
سامانه های توکار در تمام ابعاد زندگی مدرن وارد شده اند و نمونه های مختلفی از استفاده در زندگی امروزی را  دارا هستند. سامانه های ارتباط از راه دور از تعداد بیشماری از سامانه های توکار استفاده می کنند،از سوئیچ های تلفن برای شبکه ها گرفته تا تلفن های همراه.
شبکه های کامپیوتری از مسیریاب ها و پل های ارتباطی ویژه ای برای ارسال داده استفاده می کنند.
در حوزه مصارف الکترونیکی شامل دستگاه های  PDA ،MP3 Players ،تلفن های همراه،کنسول های بازی،دوربین های دیجیتال،پخش کننده های DVDوBD ،دستگاه های GPS، پرینترها، بسیاری از لوازم خانگی از جمله مایکروویوها،ماشین های لباس شویی، ماشین های ظرفشوی و ... دارای سامانه های توکاری هستند تا راحتی کار، ویژگی های متعدد و بهره وری بیشتری به بشر ارائه دهند.
سیستم های پیشرفته HVAC از ترموستات های شبکه شده جهت دقت و کارایی بیشتر برای کنترل دما استفاده می کنند که می توانند با تغییر ساعت شب و روز و یا تغییر فصول دما را تغییر دهند.
سیستم های اتوماسیون خانگی از شبکه های باسیم و بی سیم استفاده می کنند که می تواند جهت کنترل روشنایی،دما،امنیت،سسیتم صوتی و تصویری و نظارت و بررسی خانه ها مورد استفاده قرار گیرند.
تمامی موارد گفته شده از سامانه های توکار جهت نظارت و کنترل یک سیستم استفاده می کنند.
سیستم های حمل و نقل هوایی و اتومبیل ها بمراتب از سامانه های توکار استفاده می کنند. هواپیماهای مدرن از سیستم های الکترونیک راه بری هواپیمایی (Avionics) از قبیل سامانه هدایت خودکار هواپیما و گیرنده های GPS که همگی نیازمند امنیت بالایی هستند، استفاده می کنند.
موتورهای الکتریکی مختلف (موتورهای القایی ،DC Motors،Brushless DC Motors) در حال استفاده از کنترولرهای موتور الکترونیکی یا الکتریکی هستند.
اتومبیل ها،وسایل نقلیه الکتریکی و وسایل نقلیه هیبریدی به طور زیاد از سامانه های توکار جهت افزایش راندمان و کاهش آلودگی استفاده می کنند. سامانه های امنیتی وسای نقلیه موتوری شامل سیستم ترمز ضد قفل (ABS) و کنترل الکترونیکی مطمئن (ESC/ES)، کنترل کشش (TCS) و سیستم خودکار انتقال قدرت به چهارچرخ خودرو.
تجهیزات پزشکی نیز در حال حرکت به سمت استفاده تعداد زیادی از سامانه های تومار برای نظارت بر علائم حیاتی، استفاده در گوشی های طبی الکترونیکی برای تقویت اصوات و تصویر برداری های مختلف پزشکی (MRI,CT,SPECT,PET) برای معاینه اعضای درونی بدن انسان هستند.
به طور مفصل تر برای تشریح صریح از سامانه های توکار قرارگرفته در کامپیوتر های کوچک،یک کلاس از قطعات بی سیم کوچک بنام موت ها (Motes) وجود دارند که بسرعت محبوبیت همگانی پیدا کرده اند، هنگامی که میدان های شبکه های بی سیم سربرآوردند،شبکه های گیرنده بی سیم (WSN)، استفاده های مینیاتوری را پدید آوردند که طراحی ICهای پیشرفته جهت پیوند زیرسیستم های وایرلس کامل با سنسورهای پیچیده را ممکن ساخته است. این ابزارها مردم و شرکت ها را قادر ساخته اند تا هزارها چیز را در جهان فیزیکی ببینند،بسنجند و ثبت کنند و این اطلاعات را در سیستم های کنترل و نظارت فناوری اطلاعات نمایش دهند. این موت ها کاملا خودکفا هستند و می توانند به طور نمونه سال ها از منبع یک باتری استفاده کنند پیش از آن که باتری ها نیاز به تعویض یا شارژ داشته باشند.

کپی برابر اصل

جشنواره کن 2010
کپی برابر اصل کاری از عباس کیارستمی با بازی ژولیت بینوش

مقدمه ای بر سامانه های توکار

سامانه های توکار (Embedded Systems)
مقدمه
سیستم های توکار،نرم افزارهای توکار،سیستم های نهفته،نرم افزارهای نهفته،سیستم های جاسازی شده،و... عباراتی هستند که به جای سامانه های نهفته نیز به کار می روند.
یک سامانه توکار، صرف نظر از ابزارهای جانبی متناسب با هدف سامانه، در واقع رایانه‌ای است که برای انجام فرایند خاصی ایجاد و برنامه‌ریزی شده است. کامپیوتر مزبور معمولاً همراه ابزارهایی است که کنترلشان برعهده‌اش قرار داده شده است و غالباً غیر از طریق آن‌ها رابطه‌ای با دنیای بیرون ندارد. یک سامانه توکار معمولاً نیازمندی‌ها و کارکردهای از پیش‌تعریف‌شده‌ خاصی دارد که از این بابت از رایانه‌های همه‌کاره معمولی متمایز می‌شود. با توجه با خاص بودن ویژگی‌های سخت‌افزاری سامانه توکار که عمدتاً با توجه به هدف سامانه تعیین می‌شوند، نرم‌افزاری که بخواهد بر روی چنین سامانه‌ای اجرا شود، باید ویژگی‌های خاصی هم داشته باشد.
یک سیستم توکار یک سیستم کامپیوتری طراحی شده جهت انجام یک یا تعدادی توابع اختصاصی می باشد و در بیشتر مواقع با محدودیت پردازش به هنگام  همراه است.این سیستم مانند یک بخش کامل همراه سخت افزار و قسمت های مکانیکی کار می کند. در مقابل یک کامپیوتر چند منظوره مانند کامپیوتر شخصی (PC) برای سهولت اجرای محدوده بزرگی از نیازهای کاربران طراحی شده است. امروزه سیستم های توکار بسیاری از قطعات مورد استفاده بشر را کنترل می نمایند.
سیستم های توکار بوسیله یک یا تعداد بیشتری هسته پردازنده مرکزی که نوعی از میکروکنترلرها یا پردازنده های سیگنال دیجیتالی (DSP) هستند، کنترل می شوند.
یک سیستم توکار جهت انجام یک وظیفه اختصاصی طراحی شده است، این مشخصه اصلی یک سیستم توکار می باشد. که ممکن است به پردازنده های بسیار قوی نیاز داشته باشد، به عنوان نمونه می توان به سیستم های کنترل ترافیک هوایی اشاره کرد که در نگاه اول مانند یک سیستم توکار تنها به نظر می رسد ولواینکه این سیستم ها دربردارنده کامپیوترهای بسیار بزرگی هستند که به شبکه های منطقه ای و کشوری بین فرودگاه ها و سایت های راداری اختصاص داده شده اند. (هر رادار ممکن است شامل یک یا تعداد بیشتری سیستم توکار برای خود باشد.
از آنجایی که سیستم توکار برای انجام وظیفه ویژه ای طراحی شده است، مهندسان طراح و نرم افزار می توانند با کاهش اندازه و قیمت محصول و افزایش کارایی، آن را گسترش داده و بهبود ببخشند.
برخی از سیستم های توکار جهت سود بردن از مزایا و صرفه جویی های اقتصادی تولید انبوه به مرحله ساخت انبوه رسیده اند.
ار لحاظ ابعاد فیزیکی سیستم های توکار را می توان در دستگاه های قابل حمل مانند ساعت های دیجیتالی و پخش کننده های موسیقی تا تاسیسات بدون حرکت بزرگ مانند سیستم های کنترل کارخانه ای و سیستم های کنترل ترافیک و یا سیستم های کنترل تاسیسات انرژی هسته ای مشاهده کرد، از لحاظ پیچیدگی های محاسباتی سیستم مورد نظر نیز می توان به سیستم های با پیچیدگی کم مانند یک چیپ میکروکنترولر تنها تا پیچیدگی زیاد مانند واحد های محاسباتی چندگانه،دستگاه های جانبی کامپیوتر ها و شبکه های نصب شده در یک اسکلت ساختمانی بزرگ اشاره کرد.
در کل سیستم توکار یک اصطلاح دقیقاً قابل تعریف نیست.
ادامه دارد...

کوکو...
دارم روی پروژه درس مهندسی نرم افزارم کار می کنم، راجع به سامانه های توکار (Embedded Systems)، منبع فارسی در وب پیدا نکردم غیر از چند خط در دانشنامه ویکی پدیا، اما در دانشنامه انگلیسی ویکی در مورد این بحث مطلبی پیدا کردم که حالا دارم به فارسی ترجمش می کنم و بعد از تموم شدن و ساخت یک اسلاید ازش برای ارائه در هفته آینده احتمالا میذارمش در بلاگم شاید در آینده به درد کسی خورد، البته به احتمال زیاد یک نسخش رو هم در ویکی پدیای فارسی قرار بدم، امروز یعنی دیروز داستان جیرجیرک از کتاب دشمنان، اثر آنتون چخوف (ترجمه دکتر سیمین دانشور) رو خوندم و امیدوارم سایر داستان هاش رو هم تموم کنم، و امشب یعنی همون دیشب، آخه الان ساعت 3 بامداد سه شنبه است، بگذریم دیشب فیلم COCO Avant Chanel رو دیدم و ... و هیچی دیگه از نظر من زیبا بود و  امیدوارم بتونم در آینده اطلاعاتی رو
دربارش در پارس استر قرار بدم.

در کتابخانه


در کتابخانه نشستم ، حین کار با لپ تاپ دارم موسیقی گوش میدم
یک نفر از پشت سر چیزی گفت...
برگشتم،هدست رو بیرون کشیدم...بله...
ک...ک...کا...کارت...د...د...دا...
گفتم:کارت دانشجویی،سرش رو تکون داد...گفتم نه ندیدم.
سراغ میز کناری رفت و به دو نفری که با کامپیوتر کار می کردن گفت اون کارت دانشجویی رو بهش بدن.
کارت رو گرفت و رفت
من موندم...در حالی که فکر می کردم... خداوندا تنها تو را می پرستم و تنها به تو نیازمندم...

آدم های مهم...


داشتم بر میگشتم خونه ، توی ایستگاه تاکسی که ایستاده بودم پام رفت روی یک برگ کاغذ که پس از غلبه نمودن حس فضولی بر من برش داشتم و نگاهی بهش انداختم ، از خطش فهمیدم که نوشته، نوشته یک دختره که خیلی هم شبیه انشا به نظر میباد و البته به این خط نمیاد از یک دختر دبستانی باشه...
شخصا با خوندن این بیانات تکان دهنده و پربار متحول شدم و فهمیدم چقدر انسان های مهمی تو این مملکت ریخته و چون شاید کمی کوتوله! باشن به چشم ما نمیان.
بگذریم دلم نیومد تنهایی از بیانات پر بار این دخت عزیز (نه از اون عزیزا...فکر بد نکنید) کشورمون بهرمند گردم و با خود گفتم مشروح بیانات ایشون رو به صمع و نظر شما برسونم.
«بسمه تعالی... قلم را بر دست می گیرم و چیزهایی که درباره زندگی آدم های مهم می دانم برروی کاغذ می نویسم البته اگر خوب نبود ببخشید چون من چیز زیادی نمی دانم. بعضی ها هستند که پول و ثروت دارن فکر می کنند دام های مهمی هستند بخاطر همین مال و ثروت ولی اینطوری نیست چون بعضی این آدم ها فقط پول و ثروتشان را به رخ دیگران می کشند ولی آدم های مهم کسانی هستند که بتوانند بع بقیه ی افراد کمک کنند نیازهای مادی و معنوی آن ها را برطرف کنند نه که پول شان را تو سر دیگران بزنند آدم های مهم مثلا آقای دکتر احمدی نژاد چون واقعا به آن آدم مهم می گویند چون واقعا در همه شرایط به آدم های نیازمند کمک کرده اند و همه از او راضی هستند چون بعضی ها واقعا به کمک دیگران نیاز دارد برای تامین زندگی خود.و تمام چیزهایی که می دانستم برای شما دوستان گفتم.به امید آن روزی که همه کمک دست هم دیگر باشند»
برای نظر ایشون احترام قائلم ولی دختر خوب نگو همه از او راضی هستند حداقل من که نیستم.
اصلا بی خیال گفتم بقیه هم از بیانات شما بهره مند بشن بد نباشه.
راسی این کاغذ رو پیش از نوروز 89 پیدا کردم اما حالا یادم افتاد .

دید و بازدید

شلام، ببخشید سلام
سال نوتون نو تر ، صد سال به از این سال ها
من نمیدونم این نوروز بعضی از این رسمارو میخواد چیکار، چرا باید کسی رو که طول سال یکبار هم نمیبینیش رو بیبینی ، این چه کاریه ، چه معنی میده ، مثله اینه که به یکی بگی رفیق ، دوست ولی سالی یکبار ببینیش این دیگه دوست نیست که پس همون یکبار هم لزومی نداره که ببینیش  ، تازه الزامی نداره کسی رو تحمل بکنی ، حالا فوق فوقشم دیدیش که چی بشه ، نه خودمونیم که چی بشه ، این نه احترامه نه صمیمیت رو میرسونه نه باعث تحکیم روابط میشه .
حالا اینجاش خوبه بعد سالی هم که همدیگرو میبینیم ، خوب دیگه چه خبر ، چه کارا میکنی ، رفتی خدمت؟! دانشگاه رو چی کار کردی؟! تموم شد؟! اه کارشناسی قبول شدی؟! کجا بسلامتی؟! گنبد!!! چرا این قدر دور!!! همین نزدیکا میرفتی میخوندی!!! خوب جات خوبه!!! هواش چطوره؟ مردمش چطورن؟ از اوناش چطورن!!!
خلاصه کل سال رو میخواد ازت بپرسه چه کارکردی!
حالا من نمیدونم مگه تو میخوای بری گنبد درس بخونی که زورت میاد! مگه تو داری پولش رو میدی که بهت فشار میاد! به تو چه مربوط که اونجا چه میکنم! اوناش چطوره! و از این فضولیا!
البته گفته باشم خودمم باشم ممکنه بپرسم که البته در 90 درصد موارد نمیپرسم ولی بپرسن بد نیست مهم اینه که وقتی میپرسی کجا بعد که جوابتو گرفتی دیگه بخودت فشار نیار که فکر کنی آره راهش دوره و از این حرفا.

بذگریم نوروز 88 کی فکرش رو میکرد این بشه که شد! کی فکرشو میکرد بزنه به سرمو و برم گنبد درسمو ادامه بدم! کی فکرشو میکرد کارت دعوت اعزام به خدمت معروف (که از قضا سبز هم هست و من اندر آنم که این برگه چرا سبزه! یعنی میشه رنگشو عوض کرد! شاید سبز باشه بهتر باشه! ولی میترسم روزی با این کارت دعوت سبز تو خیابون خفتمونو بچسبنو ببرنمون جهت ارشاد و تنویر افکار و احیانن شست و شویی! و خلاصه چه شود...) ها... چی میگفتم ... هان کی فکرشو میکرد برگه سبز در دست آنگاه که همگان انتظار سر کچل مارا می کشیدند دیگر مارا نبینند... فکرشو بکن چند سال دیگه خودتم خودتو نبینی... نگاهی به اطراف میندازی میبینی رفیقت میگه Hey Ahmad…Come on… Hurry up… class started  بله دیگه اینجا گنبد نیست استنفرد است.
بهرحال آرزو برجوانان عیب نیه.
روزهای سختی انتظار مرا می کشد... در میان خطوط ناآشنای ریاضی می گذرم ... مشتق ها بر سرم فرود می آیند،پروژه ها خرامان میگذرند و پوزخندی می زنند،مشکلات مالی قصد رخت بر بستن ندارند و ...
اما چیزهای دارم که قدرشان را بیشتر باید بدانم،اینها زیبایی های زندگی اند و تا سختی آن ها را نچشی طعم آرامش هم بردهانت مزه نمیکند.
بسه دیگه تا بعد...
راستی سال خوبی داشته باشیم.

میدان نبرد

انگار ما آدما ساخته شدیم تا رنج بکشیم، شادی تنها یک لحظه است.
انگار تا رنج نبینی قدر یک لحظه شاد زیستن را نمیدانی.
نفهمیدم چرا اینگونه باید باشد رسم زمانه ، آیا ما خود این رنج ها را می آفرینم.
آیا ما خود رنج کشیدن را دوست داریم؟آیا می توانیم بی خیال باشیم؟
آیا فراموشی برای از یاد بردن رنج هاست؟ آیا زمانی که شادیم رنج ها از زندگیمان رخت بر بسته اند یا آن ها را به فراموشی سپرده ایم؟
آفریده شده ایم تا بجنگیم یا زندگی کنیم؟ آیا زندگی میدان نبرد است؟ ار هست برای چه می جنگیم و با چه می جنگیم؟ ار هست چه کسی داند پیروز این میدان کیست؟

بیمار انگلیسی

وقتی زمین و زمان و عالم و آدم و جا و مکان و حس و حال و خلاصه هر چیز محیا باشه که اشک از چشمات سرازیر بشه به عبارتی دلت گرفته باشه دیدن یک فیلم میتونه ابرها رو بارور کنه اما نه هر فیلمی.
آغاز بیمار انگلیسی با پایانش شروع می شود ، یک درام عاشقانه زیبا، برای بیان عشق ، تعهد ، وفاداری ، خیانت ، فداکاری ، حسرت ، جدایی ، صبر ، عذاب وجدان و ..
همیشه بازی ژولیت بینوش رو تحسین کردم و می کنم و غیر از این ازش خیلی خوشم میاد و فیلم هایی که بازی می کنه رو حتی تنها بخاطر حضورش می بینم.
نمی شه از بازی ژولیت بینوش در نقش هانا به سادگی گذشت.
هانا با رنج فراوانی که کشیده و می کشه و در تنهاییش همه آن ها را می شه از چهره اش خواند در برابر بیمارش که اون هم رنج بسیاری کشیده قوی ظاهر می شه.
در جایی از فیلم به بیمارش میگه : «نمی دونم چرا هر کی رو دوست دارم می میره»
وقتی کیپ از پیشش میره اندوه فراوان رو میشه از چهرش خوند اما خوب کیپ نمرد.
وقتی برای اوردوز کردن آلماسی آمپول ها رو آماده می کنه به یکباره گیره میکنه.
و در انتهای فیلم باتمام رنج ها لبخند زیبایی را نثار دختر بچه میکنه و میره.

تیتراژ فیلم که با اشاره به نقاشی های روی دیوارهای غاز شروع میشه به سرنوشت اشاره میکنه و کاترین توی غار مشغول ترسیم این نقاشی ها توی دفترش میشه ، روزهای پایانی عمر کاترین در همین غار و مشغول نوشتن برای آلماسی سپری می شود و روزهای پایانی عمر آلماسی در یک کلیسا با یادآوری گذشته و در حسرت.

سکانس نخست بیمار انگلیسی که پرواز آلماسی و کاترین کلیفتون بر فراز صحرای بی انتهاست به عشق اشاره می کنه و پرواز که استعاره ایست از عشق و سقوط و سوختن و مرگ تدریجی آلماسی استعاره ای می شود از عشق نامتعارف و بی فرجام او...

تپه های شنی صحرا از بالا با ظرافت خاصی بدن ظریف یک زن رو تداعی می کنند.

بیمار انگلیسی سرنوشت و درگیری انسان ها با خود و خداوند و زندگی را روایت می کند.
هر چقدر فکر کردم نتوانستم بفهمم صحرا و بیابان در بیمار انگلیسی استعاره از چیست ، کاترین و آلماسی در صحرا باهم آشنا می شوند ، باهم از خشم صحرا و طوفان شن رها می شوند و باهم در صحرا سقوط می کنند، سکانس نخست فیلم با پرواز آن دو بر فراز صحرا شروع می شود و ... و صحرا نمادی می شود از زندگی...

دیالوگ های بیاد ماندنی بیمار انگلیسی:

هانا: نمی دونم چرا هرکی رو دوست دارم می میره.

آلماسي: يه بار با يك راهنما همسفر بودم كه قرار بود منو به فايا ببره! اون 9 ساعت تمام بدون اينكه حرفي بزنه كنار من نشست و بعد افق رو نشون داد و گفت: فايا اونجاست! اون روز يه روز خوب بود!

آلماسي: چه وقت خيلي خوشحالي؟
كاترين: الان.
آلماسي: چه وقت خيلي ناراحتي؟
كاترين: الان!

هانا: يه مرد طبقه پايينه. اون برامون تخم‌مرغ آورده. ممكنه اينجا بمونه.
آلماسي: چرا؟ چون ميتونه تخم بذاره؟
هانا: اون كانادائيه.
آلماسي: چرا وقتي آدمهاي هم‌وطن همديگه رو مي‌بينن دوست دارن با هم باشن؟ وقتي تو توي مونت‌رئال كسي رو در خيابون مي‌بيني ازش دعوت مي‌كني كه باهات زندگي كنه؟

كاراواجيو: توي ايتاليا مرغ هست اما تخم مرغ نيست، توي افريقا تخم مرغ هست اما مرغ پيدا نميشه. كي اينارو از هم جدا كرده...

مغرور و متعصب

غرور و تعصب
خوب بالاخره بعد از مدت ها از زمانی که غرور و تعصب رو گیر آوردم اونرو دیدم و اینکه...
اینکه چون فیلم اقتباسی است از رمان مشهور غرور و تعصب اثر جین آستن انگلیسی نمیخوام در باره شخصیت پردازی ها و کم و بیش اون ها چیزی بگم و رمان رو هم نخوندم اما همونطور که امین میگه اینکه از فیلم خوشت بیاد یا نه یا بهتر بگم اینکه فیلم خوب باشه یا بد بستگی به سلیقه مخاطب داره اصلا در یک کلام امین میگه فیلم دیدن سلیقه ای همین.
از شخصیت آقای دارسی خیلی خوشم اومد ، مغروره ولی دوست داشتنیه ، سکوتش درمقابل دوشیزه لیزی در حالی که دوستش داره خوب از نظر من زیباست و برای همینه که ابراز عشق اون نسبت به لیزی در آخرای فیلم خیلی به دلم نشست.
دارسی با تمام ثروتی که داره بخاطر اون ثروت مغرور نیست ، دارسی از خواهرش حمایت میکنه ، دارسی به دوستش کمک میکنه ، دارسی به لیدیا کمک میکنه تا یک خانواده رو بی آبرو نکنه و ... و البته در نظر اول به نظر میرسه که تمام اینها بخاطر خودشه که درآخر میشنویم که لیزی میگه: پدر ، من در مورد اون اشتباه کردم. البته من در هیچ کجای فیلم خودخواهی رو در دارسی حس نکردم.
دارسی در دیدگاه من مورد توجه قرار گرفت.
دوشیزه الیزابت بنت دختر باهوش ، متین و باوقار آقای بنت
این دومین باریه که از بازی کیرا نایتلی لذت بردم ، بازی اون در کفاره بسیار تاثیرگذار بود.
دوشیزه الیزابت قدم زدن رو دوست داره ، کتاب می خونه ، از شادی خواهرش شاد میشه ، در حضور یک اشراف زاده نظرش رو به صراحت بیان میکنه ، نسبت به خانوادش تعصب نشون میده ، بی ریا لباس می پوشه و .... و نشون میده که شخصیت قابل احترامی داره.
خوب باید بگم که نمیشه کسی رو بخاطر غرورش محکوم کرد چون ارزش ها یکسان نیستند.