شلام، ببخشید سلام
سال نوتون نو تر ، صد سال به از این سال ها
من نمیدونم این نوروز بعضی از این رسمارو میخواد چیکار، چرا باید کسی رو که طول سال یکبار هم نمیبینیش رو بیبینی ، این چه کاریه ، چه معنی میده ، مثله اینه که به یکی بگی رفیق ، دوست ولی سالی یکبار ببینیش این دیگه دوست نیست که پس همون یکبار هم لزومی نداره که ببینیش ، تازه الزامی نداره کسی رو تحمل بکنی ، حالا فوق فوقشم دیدیش که چی بشه ، نه خودمونیم که چی بشه ، این نه احترامه نه صمیمیت رو میرسونه نه باعث تحکیم روابط میشه .
حالا اینجاش خوبه بعد سالی هم که همدیگرو میبینیم ، خوب دیگه چه خبر ، چه کارا میکنی ، رفتی خدمت؟! دانشگاه رو چی کار کردی؟! تموم شد؟! اه کارشناسی قبول شدی؟! کجا بسلامتی؟! گنبد!!! چرا این قدر دور!!! همین نزدیکا میرفتی میخوندی!!! خوب جات خوبه!!! هواش چطوره؟ مردمش چطورن؟ از اوناش چطورن!!!
خلاصه کل سال رو میخواد ازت بپرسه چه کارکردی!
حالا من نمیدونم مگه تو میخوای بری گنبد درس بخونی که زورت میاد! مگه تو داری پولش رو میدی که بهت فشار میاد! به تو چه مربوط که اونجا چه میکنم! اوناش چطوره! و از این فضولیا!
البته گفته باشم خودمم باشم ممکنه بپرسم که البته در 90 درصد موارد نمیپرسم ولی بپرسن بد نیست مهم اینه که وقتی میپرسی کجا بعد که جوابتو گرفتی دیگه بخودت فشار نیار که فکر کنی آره راهش دوره و از این حرفا.
بذگریم نوروز 88 کی فکرش رو میکرد این بشه که شد! کی فکرشو میکرد بزنه به سرمو و برم گنبد درسمو ادامه بدم! کی فکرشو میکرد کارت دعوت اعزام به خدمت معروف (که از قضا سبز هم هست و من اندر آنم که این برگه چرا سبزه! یعنی میشه رنگشو عوض کرد! شاید سبز باشه بهتر باشه! ولی میترسم روزی با این کارت دعوت سبز تو خیابون خفتمونو بچسبنو ببرنمون جهت ارشاد و تنویر افکار و احیانن شست و شویی! و خلاصه چه شود...) ها... چی میگفتم ... هان کی فکرشو میکرد برگه سبز در دست آنگاه که همگان انتظار سر کچل مارا می کشیدند دیگر مارا نبینند... فکرشو بکن چند سال دیگه خودتم خودتو نبینی... نگاهی به اطراف میندازی میبینی رفیقت میگه Hey Ahmad…Come on… Hurry up… class started بله دیگه اینجا گنبد نیست استنفرد است.
بهرحال آرزو برجوانان عیب نیه.
روزهای سختی انتظار مرا می کشد... در میان خطوط ناآشنای ریاضی می گذرم ... مشتق ها بر سرم فرود می آیند،پروژه ها خرامان میگذرند و پوزخندی می زنند،مشکلات مالی قصد رخت بر بستن ندارند و ...
اما چیزهای دارم که قدرشان را بیشتر باید بدانم،اینها زیبایی های زندگی اند و تا سختی آن ها را نچشی طعم آرامش هم بردهانت مزه نمیکند.
بسه دیگه تا بعد...
راستی سال خوبی داشته باشیم.
سال نوتون نو تر ، صد سال به از این سال ها
من نمیدونم این نوروز بعضی از این رسمارو میخواد چیکار، چرا باید کسی رو که طول سال یکبار هم نمیبینیش رو بیبینی ، این چه کاریه ، چه معنی میده ، مثله اینه که به یکی بگی رفیق ، دوست ولی سالی یکبار ببینیش این دیگه دوست نیست که پس همون یکبار هم لزومی نداره که ببینیش ، تازه الزامی نداره کسی رو تحمل بکنی ، حالا فوق فوقشم دیدیش که چی بشه ، نه خودمونیم که چی بشه ، این نه احترامه نه صمیمیت رو میرسونه نه باعث تحکیم روابط میشه .
حالا اینجاش خوبه بعد سالی هم که همدیگرو میبینیم ، خوب دیگه چه خبر ، چه کارا میکنی ، رفتی خدمت؟! دانشگاه رو چی کار کردی؟! تموم شد؟! اه کارشناسی قبول شدی؟! کجا بسلامتی؟! گنبد!!! چرا این قدر دور!!! همین نزدیکا میرفتی میخوندی!!! خوب جات خوبه!!! هواش چطوره؟ مردمش چطورن؟ از اوناش چطورن!!!
خلاصه کل سال رو میخواد ازت بپرسه چه کارکردی!
حالا من نمیدونم مگه تو میخوای بری گنبد درس بخونی که زورت میاد! مگه تو داری پولش رو میدی که بهت فشار میاد! به تو چه مربوط که اونجا چه میکنم! اوناش چطوره! و از این فضولیا!
البته گفته باشم خودمم باشم ممکنه بپرسم که البته در 90 درصد موارد نمیپرسم ولی بپرسن بد نیست مهم اینه که وقتی میپرسی کجا بعد که جوابتو گرفتی دیگه بخودت فشار نیار که فکر کنی آره راهش دوره و از این حرفا.
بذگریم نوروز 88 کی فکرش رو میکرد این بشه که شد! کی فکرشو میکرد بزنه به سرمو و برم گنبد درسمو ادامه بدم! کی فکرشو میکرد کارت دعوت اعزام به خدمت معروف (که از قضا سبز هم هست و من اندر آنم که این برگه چرا سبزه! یعنی میشه رنگشو عوض کرد! شاید سبز باشه بهتر باشه! ولی میترسم روزی با این کارت دعوت سبز تو خیابون خفتمونو بچسبنو ببرنمون جهت ارشاد و تنویر افکار و احیانن شست و شویی! و خلاصه چه شود...) ها... چی میگفتم ... هان کی فکرشو میکرد برگه سبز در دست آنگاه که همگان انتظار سر کچل مارا می کشیدند دیگر مارا نبینند... فکرشو بکن چند سال دیگه خودتم خودتو نبینی... نگاهی به اطراف میندازی میبینی رفیقت میگه Hey Ahmad…Come on… Hurry up… class started بله دیگه اینجا گنبد نیست استنفرد است.
بهرحال آرزو برجوانان عیب نیه.
روزهای سختی انتظار مرا می کشد... در میان خطوط ناآشنای ریاضی می گذرم ... مشتق ها بر سرم فرود می آیند،پروژه ها خرامان میگذرند و پوزخندی می زنند،مشکلات مالی قصد رخت بر بستن ندارند و ...
اما چیزهای دارم که قدرشان را بیشتر باید بدانم،اینها زیبایی های زندگی اند و تا سختی آن ها را نچشی طعم آرامش هم بردهانت مزه نمیکند.
بسه دیگه تا بعد...
راستی سال خوبی داشته باشیم.
