مخمل آبي در كارنامه لينچ قبل از بزرگراه گمشده و جاده مالهالند قرار ميگيرد.جفری از خود می پرسد چرا کسانی همچون فرانک در جامعه یافت می شوند.
جفری جوان بی باک ، شفاف و پاکیست که در جستجوی حقیقت پس پرده می شتابد.
حقیقت پس پرده دوروتی والنس، دوروتی والنس خواننده کاباره ایست که همسر و فرزندش در دام فرانک هستند.
اما از نگاه من دوروتی قربانی اصلی این ماجراست که دچار یک مازوخیست خطرناک گشته و احساسات عمیق مادرانه او را وا می دارد تن به دیوانه گری های فرانک دهد.
سندی دختر دبیرستانی معصوم و فرزند
کارآگاهیست که جفری ماجرای گوش بریده را با او درمیان می گذارد. و در شبی که جفری به خانه آن ها رفته با جفری در شهر خاموش قدم می زند. و این آغاز ماجراجویی جفریست که نمیتواند خود را کنار بکشد.جفری در لباس یک سم پاش حشرات ظاهر می شود تا به بهانه سم پاشی خانه دروتی والنس راهی برای ورود به خانه او پیدا کند.
و در آخر فیلم هم کار سم پاشی خود را به پایان می رساند.
حشرات حتی در اداره پلیس هم یافت می شوند و تا زمانی که میان علفزاز نگاهی نیاندازید آن ها را نخواهید دید.
و جفری در پایان فیلم در حالی که روی تختی در میان چمن های حیاط خانه دراز کشیده و به مرغ مگس خاری که روی شاخه درخت بالای سرش نشسته خیره می شود لبخندی بر لبانش می نشیند.


