هرگز عضو باشگاهی نمی شم که حاضر باشه کسی مثل منو به عضویت قبول کنه

مخمل آبی

مخمل آبي در كارنامه لينچ قبل از بزرگراه گمشده و جاده مالهالند قرار مي‌گيرد.
سر سبزی چمن های حیاط یک خانه به نمایش در می آید اما دروبین ما را میان سبزی چمن ها می برد و حشراتی را نمایش می دهد که نماد بزهکاری یک جامعه اند. در جایی دیگر جفری در میان یک علفزار یک گوش بریده را پیدا می کند که توسط حشرات احاطه شده است.فيلم نگاه اجتماعي غامضي دارد و رسالتش انتقاد شديد اجتماعي است.
جفری از خود می پرسد چرا کسانی همچون فرانک در جامعه یافت می شوند.
جفری جوان بی باک ، شفاف و پاکیست که در جستجوی حقیقت پس پرده می شتابد.
حقیقت پس پرده دوروتی والنس، دوروتی والنس خواننده کاباره ایست که همسر و فرزندش در دام فرانک هستند.
اما از نگاه من دوروتی قربانی اصلی این ماجراست که دچار یک مازوخیست خطرناک گشته و احساسات عمیق مادرانه او را وا می دارد تن به دیوانه گری های فرانک دهد.
سندی دختر دبیرستانی معصوم و فرزند کارآگاهیست که جفری ماجرای گوش بریده را با او درمیان می گذارد. و در شبی که جفری به خانه آن ها رفته با جفری در شهر خاموش قدم می زند. و این آغاز ماجراجویی جفریست که نمیتواند خود را کنار بکشد.
جفری در لباس یک سم پاش حشرات ظاهر می شود تا به بهانه سم پاشی خانه دروتی والنس راهی برای ورود به خانه او پیدا کند.
و در آخر فیلم هم کار سم پاشی خود را به پایان می رساند.
حشرات حتی در اداره پلیس هم یافت می شوند و تا زمانی که میان علفزاز نگاهی نیاندازید آن ها را نخواهید دید.
و جفری در پایان فیلم در حالی که روی تختی در میان چمن های حیاط خانه دراز کشیده و به مرغ مگس خاری که روی شاخه درخت بالای سرش نشسته خیره می شود لبخندی بر لبانش می نشیند.

نعمت



خداوندا...

به آن ده که قدردان تو باشد...

به آن ده که ظرفیت داشتنش را داشته باشد...

به آن ده که شایسته باشد...

به آن ده ...

انجمن شاعران مرده

جادوی چنگ زدن به حیات!شکستن سنتهای پوچ و بیهوده .. فریاد آزادی نسلی که قصد تجربه عرصه هایی نوین از زندگی را دارد،ونسل پیشین که اینان رادستمایه خودخواهی های شرم آور خود قرار داده اند.. و چه دشوار است این!! اگرچه فیلم با خودکشی نیل به پایان می رسد،کسی که بیش از دیگر اعضای انجمن شاعران مرده شور زندگی نوینی را داشت که بر پایه خواسته و عشق خودش بنا شده باشد،و به دنبال آن محکومیت و اخراج کتینگ،اما این پایانی است که رستاخیزی پر شور را نوید میدهد!(صحنه رفتن دانش آموزان بر روی نیمکتها وفریاد “ای ناخدا!ناخدای من”،و شگفت تر اینکه این فریاد را اول بار خجول ترین و محافظه کارترین شخصیت فیلم از ابتدا برمی آورد!)

“انجمن شاعران مرده” دعوتی است به یک روز نو، نقش نو، شکوه از نو دیدن، پذیرفتن، ایستادن و بودن آنگونه که خواستن. شاعران مرده را اشاره ای میخوانم به انبوه من و تو، انبوه روح و احساس مرده ی ما، طبع شاعرانه و عسل گونه ای که از یاد برده ایم. شاعران مرده ای که از کالبد وجودمان تقاضای ظهور دارند و حضور در همان نقشی که میخواهیم، فراموش کرده ایم و کشته ایم! نقشی که دوست داریم، جدای از دنیا و عمیقا نزدیک به آنچه که به آن عشق میورزیم، فارغ از احمقانه خوانندش….
و چه تردید سختی است بین ایستادن و فریاد زدن آنچه از آنی و چشم بستن و راهی شدن بر آنچه که بر آنی.

درون مایه انجمن شاعران مرده ، شکستن سنت های پوچ و بیهوده و غنیمت شمردن دم است . انجمن شاعران مرده فریاد آزادی نسلی است که قصد تجربه عرصه هایی نوین از زندگی را دارند . انجمن شاعران مرده جریانی است خفته که با هشیاری فردی به نام کیتینگ مجددا زنده می گردد و شور و نشاط و سرزندگی و امید را برای دانش آموزان به ارمغان می آورد .در این فیلم از عشق ، تلاش و شور جمعی ، اخلاق ، درس ، هیجان و مبارزه سخن به میان می آید . و دنیای کوچک ما را از ابعاد مختلف می نگرد . نه مانند دیدگاه سنتی در آن مرکز آموزش عالی که تنها به بعد موفقیت تحصیلی با کشتن عواطف و هیجانات درونی می اندیشد . این فیلم درام بر اساس فیلم نامه ای از تام شولین در سال 1989 ساخته شده است که البته قصه این فیلم اقتباسی از کتاب «یک قطعه جداگانه» نیز می باشد .

سال 1959 ورمانت، کالج پیش دانشگاهی سنتی ولتن. در ابتدای سال تحصیلی، جان کیتینگ (ویلیامز) که قبلا دانش آموز همین مدرسه بوده به عنوان معلم جدید ادبیات انگلیسی معرفی می شود. در همان جلسه نخست کلاس، شاگردان از فلسفه و نگاه نویی که کیتینگ به شعر و زندگی دارد، تکان می خورند. او می گوید که آنها باید صفحاتی از کتاب را پاره کنند، به فکر زمان حال باشند و چیز خارق العاده ای از زندگی خود بسازند. او تجربه شعر خواندن شبانه درون غاری تاریک در حومه شهر را که در زمان دانش آموزی خود با دوستان گروهش “انجمن شاعران مرده” بارها تکرار کرده بود در اختیار آنها قرار می دهد و این قبیل آموزه ها از شاگردانش انسانهای جدیدی می سازد.

فیلم انمن شاعران مرده برگرفته از کتابی به همین نام می باشد و شاید جزو معدود فیلم هایی باشد که با موفقیت از روی یک کتاب اقتباس شده است .


جان کیتینگ استادی که پاره کردن صفحات کتاب را به شاگردانش می آموزد آن گونه که صفحات کتاب زندگی را چون به کار نمی آیند دور می ریزد.به راستی هیچ شخصیت دیگری به جز رابین ویلیامز نمی توانست جان کیتینگ را آن گونه که هست نمایان کند.گویی زندگی واقعی خود را به معرض نمایش می گذارد . ویلیامز آن چنان با حرارت ایفای نقش می کند که همگان بر این باورند ، کسی جز خود وی نمی توانست در نقش جان کیتینگ ظاهر شود.بازی رابین ویلیامز در فیلم پچ آدامز هم نمونه دیگری از هنر بی نظیر رابین است.


دیدم




من دیدمش...
تو ندیدی؟
چشم های گریانش را...
تو ندیدی؟
غرور زیر پا گذاشته اش را...
ندیدی؟
سکوت شکسته اش را...
ندیدی؟
کاخ آرزوهای ویران شده اش را...
ندیدی؟
.
.
.
دیدم...