هرگز عضو باشگاهی نمی شم که حاضر باشه کسی مثل منو به عضویت قبول کنه

در کتابخانه


در کتابخانه نشستم ، حین کار با لپ تاپ دارم موسیقی گوش میدم
یک نفر از پشت سر چیزی گفت...
برگشتم،هدست رو بیرون کشیدم...بله...
ک...ک...کا...کارت...د...د...دا...
گفتم:کارت دانشجویی،سرش رو تکون داد...گفتم نه ندیدم.
سراغ میز کناری رفت و به دو نفری که با کامپیوتر کار می کردن گفت اون کارت دانشجویی رو بهش بدن.
کارت رو گرفت و رفت
من موندم...در حالی که فکر می کردم... خداوندا تنها تو را می پرستم و تنها به تو نیازمندم...

0 نظرات:

ارسال یک نظر