« ... من آدم دوست داشتنی ای نیستم. جذابیت هیچوقت توی زندگیم اهمیتی نداشته. و فقط بگم که این فیلمی نیست که به آدم احساس خوبی بده پس اگه شما از اون احمق هایی هستید که می خواد احساس خوبی بکنه، بهتره که برید و بدین که پاهاتونو ماساژ بدن.
معنی این حرفا چیه؟ هیچی،صفر،واقعا هیچی، هیچی به هیچ جا نمیرسه و هنوز که هنوزه همه جا پره از آدمای احمق که چرت و پرت بگن.
من نه،من یه تصوری دارم که دارم با شما بحث می کنم. دوستاتون،همکاراتون،روزنامه هاتون،تلویزیونتون، همه خوشحالند که حرف می زنند با همه اطلاعات نادرست. اخلاق،علم،مذهب،سیاست،ورزش،عشق... اوراق بهادارتون،بچه هاتون، سلامتی، خدایا من باید روزی نه سرویس میوه و سبزی بخورم تا زنده بمونم، من نمیخوام زنده بمونم، من از این میوه ها و سبزی های لعنتی متنفرم و امگا سه شما و نوار گردون نگاره قلب و مامو گرام و اسنوگرام لعنتی، و خدای من، کلونوسکوپی! و با همه این ها اون روز بالاخره میاد روزی که تورو میذارن توی یه جعبه و اون وقت نوبت نسل بعدی از احمق هاست... که درباره زندگی با تو حرف می زنند و توضیح می دن که چی مناسبه... پدر من خودکشی کرد چون که روزنامه های صبح اونو افسرده کرده بودن و می تونی پدرم رو مقصر بدونی؟ با این همه وحشت و فساد و جهل و فقر و قتل عام و ایدز و گرم شدن هوا و ترورسم و احمق های خانواده دار و احمق های اسلحه دار!
"وحشت" کرتز میگه توی آخر کتاب "قلب تاریکی". 'وحشت'... کرتز خوش شانس بوده که روزنامه تایمز رو توی جنگل پخش نمی کردن و اون وحشت رو دیده.
اما شما چیکار می کنی؟ درباره قتل عام توی دارفور مطلب می خونید یا یه مشت اتوبوس مدرسه که منفجر میشن و میگی "اوه!خدایا،وحشتناکه! و بعدش می رید صفحه بعد و کار خودتون رو می سازین.
اصلاً چیکار می تونید بکنید؟ این خیلی طاقت فرساست.
من خودم هم خودکشی کردم! ظاهراً موفق نشدم.
اصلاً چرا میخواین درباره اینا چیزی بشنوید؟ شما خودتون یه عالمه مشکل دارین.
مطمئنم که شما همتون از امید ها و آرزوهای کوچکی که دارید ناراحت هستین، زندگی های قابل پیش بینی و راضی نکننده، فعالیت های اقتصادی شکست خورده تون... "اوه،اگه فقط اون سهام رو خریده بودم!"..."اگه فقط چند سال پیش اون خونه رو خریده بودن"..."اگه فقط رفته بودم و با اون زنه حرف زده بودم"... اگه این اگه اون، میدونید چیه؟بی خیال بشید با این "می تونست بشه" و "باید می شد" مثل مادرم که می گفت: "اگه مادربزرگم چرخ داشت می شد یه اتوبوس برقی"
مادرم چرخ نداشت، اون سیاه رگ های گشادی داشت... به هر حال اون زن یه چنین ذهن متفکری رو بدنیا آورد!
قرار بود به من توی فیزیک جایزه نوبل بدن... البته نبردم... می دونید که همش سیاسی کاریه! مثل هر جایزه احمقانه دیگه ای...
ضمناً فکر نکنید من آدم ناراحتی هستم، چون یه چند تا عقب نشینی شخصی داشتم.
با توجه به استانداردهای تمدن وحشی و بی فکر من خیلی هم خوش شانس بودم... من با یه زن خوشگل ازدواج کردم که خانواده خیلی پولداری داشت... برای سال ها ما در "بیکمن" زندگی می کردیم... من توی دانشگاه کلمبیا تدریس می کردم...تئوری رشته ای................ »
«Whatever Works» (هرچه پیش آید) به کارگردانی وودی آلن
معنی این حرفا چیه؟ هیچی،صفر،واقعا هیچی، هیچی به هیچ جا نمیرسه و هنوز که هنوزه همه جا پره از آدمای احمق که چرت و پرت بگن.
من نه،من یه تصوری دارم که دارم با شما بحث می کنم. دوستاتون،همکاراتون،روزنامه هاتون،تلویزیونتون، همه خوشحالند که حرف می زنند با همه اطلاعات نادرست. اخلاق،علم،مذهب،سیاست،ورزش،عشق... اوراق بهادارتون،بچه هاتون، سلامتی، خدایا من باید روزی نه سرویس میوه و سبزی بخورم تا زنده بمونم، من نمیخوام زنده بمونم، من از این میوه ها و سبزی های لعنتی متنفرم و امگا سه شما و نوار گردون نگاره قلب و مامو گرام و اسنوگرام لعنتی، و خدای من، کلونوسکوپی! و با همه این ها اون روز بالاخره میاد روزی که تورو میذارن توی یه جعبه و اون وقت نوبت نسل بعدی از احمق هاست... که درباره زندگی با تو حرف می زنند و توضیح می دن که چی مناسبه... پدر من خودکشی کرد چون که روزنامه های صبح اونو افسرده کرده بودن و می تونی پدرم رو مقصر بدونی؟ با این همه وحشت و فساد و جهل و فقر و قتل عام و ایدز و گرم شدن هوا و ترورسم و احمق های خانواده دار و احمق های اسلحه دار!
"وحشت" کرتز میگه توی آخر کتاب "قلب تاریکی". 'وحشت'... کرتز خوش شانس بوده که روزنامه تایمز رو توی جنگل پخش نمی کردن و اون وحشت رو دیده.
اما شما چیکار می کنی؟ درباره قتل عام توی دارفور مطلب می خونید یا یه مشت اتوبوس مدرسه که منفجر میشن و میگی "اوه!خدایا،وحشتناکه! و بعدش می رید صفحه بعد و کار خودتون رو می سازین.
اصلاً چیکار می تونید بکنید؟ این خیلی طاقت فرساست.
من خودم هم خودکشی کردم! ظاهراً موفق نشدم.
اصلاً چرا میخواین درباره اینا چیزی بشنوید؟ شما خودتون یه عالمه مشکل دارین.
مطمئنم که شما همتون از امید ها و آرزوهای کوچکی که دارید ناراحت هستین، زندگی های قابل پیش بینی و راضی نکننده، فعالیت های اقتصادی شکست خورده تون... "اوه،اگه فقط اون سهام رو خریده بودم!"..."اگه فقط چند سال پیش اون خونه رو خریده بودن"..."اگه فقط رفته بودم و با اون زنه حرف زده بودم"... اگه این اگه اون، میدونید چیه؟بی خیال بشید با این "می تونست بشه" و "باید می شد" مثل مادرم که می گفت: "اگه مادربزرگم چرخ داشت می شد یه اتوبوس برقی"
مادرم چرخ نداشت، اون سیاه رگ های گشادی داشت... به هر حال اون زن یه چنین ذهن متفکری رو بدنیا آورد!
قرار بود به من توی فیزیک جایزه نوبل بدن... البته نبردم... می دونید که همش سیاسی کاریه! مثل هر جایزه احمقانه دیگه ای...
ضمناً فکر نکنید من آدم ناراحتی هستم، چون یه چند تا عقب نشینی شخصی داشتم.
با توجه به استانداردهای تمدن وحشی و بی فکر من خیلی هم خوش شانس بودم... من با یه زن خوشگل ازدواج کردم که خانواده خیلی پولداری داشت... برای سال ها ما در "بیکمن" زندگی می کردیم... من توی دانشگاه کلمبیا تدریس می کردم...تئوری رشته ای................ »
«Whatever Works» (هرچه پیش آید) به کارگردانی وودی آلن

0 نظرات:
ارسال یک نظر