هرگز عضو باشگاهی نمی شم که حاضر باشه کسی مثل منو به عضویت قبول کنه

روزی...

 همیشه از این که کسی مثل خودم رو ببینم بدم میومد، منظور اینکه از اینکه کسی رفتار و اخلاقش شبیه من باشه خوشم نمیاد، این روزها به این موضوع فکر می کنم که چرا همگان از من انتظار دارند و نمیتونم از کسی انتظاری داشته باشم، بدجور احساس میکنم که کسی نیست در کنارم،حتی انگار کسی نبوده که رفته باشه و تنهام گذاشته باشه و این حس رو بهم داده باشه، تمام کسایی که دوروبرمن نمیتونن جای کسی رو که میخوام پر کنن، این روزها دارم به آرامش فکر می کنم که چی هست، چه جوریه، دوست دارم از خواب بیدار بشم و ببینم همه چی آرومه من چقدر خوشحالم تو کنارم هستی به خودم می بالم، وقتی نمیدونم چه باید بکنم دیوونه میشم، هفت روزه دیگه برمیگردم گنبد، هیچ نمیدونم ترم جدید چه چیزایی رو پیش روم میذاره، عوض میشم باز...
یک هفته ای هست باهام حرف نزده حتی پیامی نداده... میگه یک روز میرسه که حسرت میخوری پشیمون میشی دلت میخواد یک نفر باشه که بهت گیر بده همینطور ازت سوال بپرسه درباره حست درباره کارات، زندگیت و... کسی باشه که بگه نرو بگه بمون بگه نمیخواد درس بخونی فقط نرو بگه دلش برات تنگ میشه میگه دلت برای اینا تنگ میشه میگه الان دوست داری تنها باشی دوست داری کسی کاری باهات نداشته باشه ولی روزی حسرتش رو میخوری همه اینارو میدونم اما باز نمیدونم چه مرگمه چه میخوام از این دنیا از دیگران از خدا ... چی میخوام ... خدایا ازت میخوام بهم بگی چی میخوام چی باید بخوام...
آره میدونم اگه بذاره بره دیگه کسی نیست که دوست داشته باشم ازش خداحافظی کنم دلم براش تنگ بشه برای دیدنش لحظه هارو پشت سر بذارم وقتی دیدمش آروم بشم بهش امید بدم بهم امید بده دستشو بگیرم دستمو فشار بده نخواد احساسشو نشون بده به چشماش نگاه کنم از چشماش بخونم خوشحالم کنه خوشحالش کنم از دستم دلخور بشه از دستش دلخور بشم باهاش صحبت کنم اونطور که میخوام به حرفام گوش بده حرفام رو واژه واژه به خاطر بسپره خاطرات شیرین رو بیادم بیاره اونی که میخوام باشه... بهش عشق بورزم...
روزی حسرت خواهم خورد خوب میدانم و این لحظه ها میگذرند و تمام میشوند و تو برای من تمام نمیشوی تنها تو میمانی، بمان که لحظه لحظه های من درگیر حس وجود توست حس خوب دوست داشتن حس زندگی حس ناب عشق ورزیدن تو بمان که تنها تو را دارم و بس...

0 نظرات:

ارسال یک نظر